امروز عمه جون اومد
سلام مامانی عزیزم
به قول بابایی امروز بیستم اردیبهشت سال ٩٠ است من پس از دو روز مرخصی به اداره رفتم تو هم پس از چند روز که به اداره نیومده بودی ذوق زده شده بودی و هی ورجه وورجه میکردی و خاله مینا هم تماشا میکرد و پوشه هاشو زیر پام گذاشته بود و اصرار می کرد دراز بکشم تا تو اذیت نشی گلم آخه خاله مینا هم خیلی دوستت داره
ظهر از اداره اومدم و مامان بزرگ برامون آش درست کرده بود خیلی خوشمزه بود بعد از ظهر باهم خوابیدیم عصر عمه از تهران اومده بود بابایی رفت دنبالش تا برا شام بیاد خونمون ،عمه هم کلی از سیسمونیت خوشش اومد و برا شام چلو کباب خوردیم و من اومدم خاطراتمون رو بنویسم تافراموشم نشه
شبت به خیر عزیز دل مامانی 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


امروز عمه جون اومد
